طالبان و آمریکا؛ از دشمنی ایدئولوژیک تا موازنه‌گری ژئوپلیتیک

اظهارات اخیر امیرخان متقی درباره آمادگی افغانستان برای پذیرش سرمایه‌گذاری آمریکا، نشانه چرخش کامل طالبان از سیاست‌های ضدآمریکایی نیست؛ بلکه بیانگر تغییر محاسبات این گروه در سیاست خارجی و حرکت از تقابل ایدئولوژیک به موازنه‌گری عمل‌گرایانه میان قدرت‌های بزرگ است؛ رویکردی که در آن کابل هم‌زمان به دنبال بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی آمریکا، سرمایه‌گذاری چین و حمایت سیاسی و امنیتی روسیه است.

۱۴۰۵/۰۵/۲۵ - ۱۷:۵۶
۱۴۰۵/۰۵/۲۵ - ۱۷:۵۶
 0
طالبان و آمریکا؛ از دشمنی ایدئولوژیک تا موازنه‌گری ژئوپلیتیک

شریف زمانی، مدیرمسئول ملت بیدار طی یادداشتی تحلیلی نوشت: اظهارات اخیر امیرخان متقی، سرپرست وزارت امور خارجه طالبان، درباره امکان سرمایه‌گذاری آمریکا در افغانستان، از یک تغییر مهم در مناسبات کابل و واشنگتن حکایت دارد؛ تغییری که اگرچه در نگاه نخست می‌تواند به معنای فاصله گرفتن طالبان از سیاست‌های ضدآمریکایی گذشته تلقی شود، اما با بررسی دقیق‌تر مناسبات منطقه‌ای افغانستان، تصویر متفاوتی به دست می‌دهد. طالبان بیش از آنکه در حال چرخش از شرق به غرب باشد، تلاش می‌کند با بهره‌گیری از رقابت قدرت‌های بزرگ، موقعیت خود را در معادلات منطقه‌ای تقویت کند.

طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱ با یک واقعیت مهم مواجه شد: اداره افغانستان بدون تعامل با جهان خارج امکان‌پذیر نیست. این گروه که طی دو دهه گذشته حضور نظامی آمریکا در افغانستان را نماد اشغال می‌دانست، پس از استقرار در کابل به تدریج روابط خود را با کشورهای مختلف توسعه داد. چین، روسیه، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی در نخستین مرحله به مهم‌ترین طرف‌های تعامل طالبان تبدیل شدند و کابل تلاش کرد بدون وابستگی کامل به غرب، مسیر خود را برای خروج از انزوای بین‌المللی باز کند.

در همین چارچوب، نزدیکی طالبان به چین و روسیه طی سال‌های اخیر قابل توجه بوده است. چین به دنبال گسترش همکاری‌های اقتصادی، تجاری و سرمایه‌گذاری در افغانستان بوده و روسیه نیز از سطح تعامل با طالبان عبور کرده و به سمت تعمیق روابط سیاسی و امنیتی حرکت کرده است. بنابراین دعوت اخیر طالبان از آمریکا برای سرمایه‌گذاری را نمی‌توان به معنای کنار گذاشتن این دو قدرت دانست. اتفاقاً زمان‌بندی این تحول اهمیت دارد؛ زیرا کابل در شرایطی به دنبال جذب سرمایه آمریکایی است که روابط خود با پکن و مسکو نیز در حال گسترش است.

مسئله اصلی را باید در نیازهای اقتصادی افغانستان جست‌وجو کرد. طالبان برای اداره کشوری با مشکلات گسترده اقتصادی، زیرساختی و توسعه‌ای به سرمایه، فناوری، بازار و تعامل با اقتصاد جهانی نیاز دارد. روابط با کشورهای منطقه بخشی از این نیاز را تأمین می‌کند، اما سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی می‌تواند برای طالبان معنایی فراتر از یک قرارداد اقتصادی داشته باشد. حضور سرمایه‌گذاران آمریکایی می‌تواند نشانه‌ای از کاهش بخشی از فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب و باز شدن مسیر تعامل افغانستان با مجموعه گسترده‌تری از بازیگران بین‌المللی باشد.

از همین زاویه باید میان «آمریکاستیزی ایدئولوژیک» و «تعامل اقتصادی با آمریکا» تفکیک قائل شد. طالبان ممکن است همچنان نسبت به سیاست‌های آمریکا، حضور نظامی این کشور و بسیاری از ارزش‌ها و رویکردهای واشنگتن موضع انتقادی داشته باشد، اما هم‌زمان به این نتیجه رسیده باشد که همکاری اقتصادی با آمریکا در راستای منافع حکومت این گروه قرار دارد. بنابراین آنچه تغییر کرده لزوماً نگرش ایدئولوژیک طالبان نیست، بلکه محاسبه هزینه و فایده در سیاست خارجی این گروه است.

در واقع طالبان تلاش می‌کند میان نوع حضور آمریکا تفاوت قائل شود. حضور نظامی و امنیتی آمریکا برای این گروه همچنان مسئله‌ای حساس و غیرقابل پذیرش است، اما حضور دیپلماتیک و اقتصادی می‌تواند در چارچوب منافع متقابل قابل مذاکره باشد. این تفکیک نشان می‌دهد که طالبان، دست‌کم در حوزه سیاست خارجی، در حال حرکت از ادبیات صرفاً ایدئولوژیک به سمت نوعی عمل‌گرایی سیاسی است؛ عمل‌گرایی‌ای که الزاماً به معنای تغییر ماهیت ایدئولوژیک این گروه نیست.

از سوی دیگر، افغانستان برای آمریکا نیز صرفاً یک بازار اقتصادی عادی نیست. موقعیت جغرافیایی افغانستان در اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا، چین و خاورمیانه، در کنار ظرفیت‌های معدنی این کشور، اهمیت ژئوپلیتیکی آن را افزایش داده است. بنابراین اگر سرمایه‌گذاری آمریکایی در بخش‌هایی مانند معادن، انرژی و زیرساخت‌های افغانستان جدی شود، این حضور می‌تواند ابعاد ژئوپلیتیکی پیدا کند. در چنین شرایطی، ورود آمریکا به افغانستان می‌تواند به معنای ورود یک بازیگر جدید به محیطی باشد که چین و روسیه نیز تلاش دارند نفوذ خود را در آن افزایش دهند.

چین از نزدیکی جغرافیایی به افغانستان و ظرفیت‌های اقتصادی خود برای توسعه روابط با کابل استفاده می‌کند و روسیه نیز با توجه به تحولات آسیای مرکزی، افغانستان را بخشی از معادلات امنیتی و سیاسی پیرامون خود می‌بیند. در نتیجه، حضور احتمالی آمریکا می‌تواند رقابت میان این سه قدرت را در افغانستان وارد مرحله جدیدی کند. برای طالبان نیز این وضعیت یک فرصت ایجاد می‌کند؛ زیرا هرچه تعداد بازیگران قدرتمند علاقه‌مند به همکاری با کابل بیشتر باشد، قدرت چانه‌زنی طالبان در برابر هر یک از آنها افزایش خواهد یافت.

به همین دلیل، بهتر است رفتار کنونی طالبان را با مفهوم «موازنه‌گری» توضیح دهیم، نه «چرخش به سمت آمریکا». طالبان نمی‌خواهد الزاماً میان آمریکا، چین و روسیه یکی را انتخاب کند؛ بلکه تلاش دارد هر سه را به گزینه‌هایی برای تأمین منافع افغانستان تبدیل کند. اگر چین سرمایه‌گذاری کند، طالبان از آن استفاده می‌کند؛ اگر روسیه همکاری امنیتی و سیاسی ارائه دهد، کابل از این ظرفیت بهره می‌گیرد؛ و اگر آمریکا حاضر باشد سرمایه و فناوری وارد افغانستان کند، طالبان نیز تلاش خواهد کرد از این فرصت استفاده کند.

این رویکرد از منظر نظریه واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل نیز قابل تحلیل است. یک حکومت، به‌ویژه حکومتی که با محدودیت‌های بین‌المللی و کمبود منابع مواجه است، در سیاست خارجی الزاماً بر مبنای دوستی و دشمنی دائمی تصمیم نمی‌گیرد؛ بلکه تلاش می‌کند در محیط رقابتی، بیشترین منفعت را با کمترین هزینه به دست آورد. طالبان نیز به نظر می‌رسد در حال حرکت به سمت چنین محاسبه‌ای است.

در این میان، تغییر رویکرد آمریکا نیز نباید نادیده گرفته شود. واشنگتن اگرچه همچنان درباره مسائل سیاسی، امنیتی، حقوق بشری و تروریسم با طالبان اختلافات جدی دارد، اما واقعیت میدانی افغانستان را نمی‌تواند نادیده بگیرد. طالبان کنترل کابل و بخش عمده ساختار حکمرانی افغانستان را در اختیار دارد و حذف این بازیگر از معادلات افغانستان عملاً به معنای کنار گذاشتن بخشی از ظرفیت اثرگذاری بر آینده این کشور است. از این رو، ممکن است آمریکا نیز به سمت نوعی تعامل گزینشی با طالبان حرکت کند؛ تعاملی که در آن منافع اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی بر تقابل مطلق غلبه کند.

البته نباید از این تحولات نتیجه گرفت که روابط طالبان و آمریکا وارد مرحله عادی‌سازی کامل شده است. فاصله سیاسی و ایدئولوژیک میان دو طرف همچنان قابل توجه است و بسیاری از اختلافات بنیادی پابرجاست. همچنین سرمایه‌گذاری احتمالی آمریکا در افغانستان به خودی خود به معنای پذیرش سیاسی طالبان یا به رسمیت شناختن کامل این حکومت نیست.

بنابراین، آنچه در افغانستان شاهد آن هستیم بیشتر از آنکه یک «چرخش به سوی آمریکا» باشد، تلاش طالبان برای تبدیل افغانستان به عرصه‌ای برای رقابت قدرت‌های بزرگ و استفاده از این رقابت در جهت افزایش قدرت چانه‌زنی خود است. طالبان از آمریکا عبور نکرده، بلکه تلاش می‌کند آمریکا را دوباره وارد معادله افغانستان کند؛ آن هم نه لزوماً با سرباز و پایگاه نظامی، بلکه با سرمایه، فناوری و شرکت‌های اقتصادی.

در نهایت، اگر بخواهیم این تحول را در یک گزاره خلاصه کنیم، باید گفت طالبان لزوماً آمریکا را انتخاب نکرده است؛ بلکه می‌خواهد آمریکا، چین و روسیه در افغانستان حضور داشته باشند و رقابت میان آنها به افزایش قدرت مانور کابل منجر شود. این رویکرد نشان‌دهنده فاصله گرفتن طالبان از سیاست خارجی صرفاً ایدئولوژیک و حرکت به سمت نوعی موازنه‌گری عمل‌گرایانه است؛ سیاستی که می‌تواند برای طالبان فرصت اقتصادی و سیاسی ایجاد کند، اما هم‌زمان خطر تبدیل شدن افغانستان به میدان تازه‌ای از رقابت ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ را نیز افزایش می‌دهد./ پایان پیام

شریف زمانی مدیرمسئول ملت بیدار و فعال سیاسی