پیادهروی روی لبه تیغ؛ خوشبینیِ ضروری، بدبینیِ واقعبینانه
شریف زمانی نوشت: بعد از حدود ۴۰ روز جنگ با دشمن آمریکایی-صهیونی، حالا دیپلماتهای ایرانی پای میز مذاکره در اسلامآباد نشستهاند.
هم خوشبینی و هم بدبینی؛ دو روی یک سکه
خوشبینی میگوید هیچ جنگی بدون مذاکره پایان نیافته است. حضور ایران در پاکستان نشان میدهد که جایی برای دیپلماسی باقی است.
بدبینی اما هشدار میدهد ۴۰ روز جنگ زخمهای عمیقی زده است. اعتماد در پایینترین سطح تاریخ است. آمریکا ممکن است از مذاکره برای خرید زمان یا تحمیل شروط غیرممکن استفاده کند. بدبینی یعنی آماده بودن برای هر سناریویی؛ از آتشبس موقت تا فروپاشی گفتوگوها و شروع مجدد جنگ.
هر نتیجهای ممکن است، اما این مسیر را باید میرفتیم
حتی اگر این مذاکرات به بنبست برسد، باز هم رفتن به آن درست بود. چرا؟
اول: تداوم جنگ برای هر دو طرف هزینههای داشته است.
دوم: جامعۀ جهانی از تلاش برای صلح حمایت میکند، حتی اگر ناکام بماند.
سوم: خط مذاکره تنها راه برای اثبات حسن نیت و خنثیسازی اتهام «جنگطلبی» از سوی هر طرف است.
نتیجه میتواند از آتشبس تا توافق گستردهتر یا حضور منطقهای متغیر باشد. اما مهم این است که مسیر دیپلماسی هرگز بسته نشود.
فارغ از نتیجه، مذاکرهکنندگان را نقد نکنیم
نقد کردن تیم مذاکرهکننده بعد از ۴۰ روز جنگ، نه فقط ناعادلانه که خطرناک است. آنها در شرایطی پای میز رفتهاند که خواستههای حداکثری هر دو طرف با حداقل اعتماد روبهروست.
این تیم بیشترین تلاش را خواهد کرد. اگر توافقی حاصل شود، مدیون صبر و حرفهگری آنها هستیم. اگر هم به نتیجه نرسد، تقصیر زیادهخواهی طرف مقابل است، نه کوتاهی نمایندگان ایران در اسلامآباد. بیایید حداقل قدردان شجاعت آنها برای پذیرفتن مسئولیت در سختترین شرایط باشیم.
ما وظیفه داریم هم امید را ببینیم و هم تلهها را نشان دهیم. اما فراموش نکنیم که پس از ۴۰ روز جنگ، نفس کشیدن دوبارهٔ دیپلماسی، حتی اگر نفسهایش کوتاه و لرزان باشد، ارزش احترام دارد.
حالا نوبت ماست که از مذاکرهکنندگان حمایت کنیم، نه با سنگپرانیِ در مسیر صلح./ پایان پیام

