منازعه میان ایران و ایالات متحده؛ بازی فشار محاسبهشده
غرب آسیا درگیر یک «بازی اعصاب» طولانیمدت و هزینهساز شده است که در آن ایران با اهرم تنگه هرمز و هدف قرار دادن افکار عمومی غرب، در تلاش برای تغییر نظم منطقهای به نفع خود است.
شریف زمانی مدیر مسئول ملت بیدار نوشت: وضعیت کنونی منازعه میان ایران و ایالات متحده را بهسختی میتوان در قالب مفاهیم سنتی «جنگ» یا «صلح» گنجاند. بررسی آخرین تحلیلهای اندیشکدههای معتبر، همچنین گزارشهای کارشناسان، نشان میدهد که منطقه درگیر نوعی «بازی فشار محاسبهشده» شده است که در آن هر دو طرف با درک کامل از هزینههای فاجعهبار یک جنگ تمامعیار، پای بر میدان نبرد نامتقارن گذاشتهاند.
استراتژی میدانی؛ نبرد بر سر «گلوگاه طلایی» انرژی
برگ برنده راهبردی جمهوری اسلامی ایران در این دور از تقابل، محوریت تنگه هرمز بهعنوان شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی است. بر اساس مستندات موجود، ایران پس از حملات سنگین آمریکا و اسرائیل در عملیات «Epic Fury» در اسفند ۱۴۰۴، بهخوبی به این جمعبندی رسیده که ترتیبات ایرانی در خلیج فارس، اهرم قدرتمندی برای بازتعریف معادلات قدرت است. در مقابل، ایالات متحده با حملات تلافیجویانه گسترده نشان داده است که از پاسخ نظامی کوتاهدریغ نمیکند. با این حال، این حملات که در چارچوب یک «پازل پارادوکسیکال» تعریف میشوند، نه تنها مانع از ادامه فشار ایران در تنگه نشده، بلکه محاسبات تهران را برای تقویت بازدارندگی محدود خود در سطح منطقه مستحکمتر کرده است.
محاسبات پیچیده تهران؛ بقا در سایه «فرسایش»
تحلیلگران ارشد بر این باورند که استراتژی کنونی ایران بیش از آنکه مبتنی بر پیروزی نظامی در میدان نبرد باشد، بر دو اصل کلیدی «بازی با زمان» و «شکست در اتاق نشیمن» واشنگتن استوار است. ایران با اتکا به جغرافیای استراتژیک خود، میکوشد با افزایش قیمت نفت و ایجاد شوکهای هزینهساز برای اقتصاد جهانی، افکار عمومی و جریانهای سیاسی آمریکا را علیه دولت ترامپ بسیج کند. از نگاه تهران، زمان در این جنگ فرسایشی به سود آنها رقم میخورد و آنها میتوانند بیشتر از متحدان آمریکا در منطقه خلیج فارس تاب بیاورند.
محدودیتهای واشنگتن؛ هزینهها و گرفتاریهای داخلی
در سوی دیگر میدان، ایالات متحده نیز با موانع جدی برای تشدید درگیری مواجه است. ویل تادمن از مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) تأکید دارد که هزینههای اقتصادی، نظامی و لجستیکی یک جنگ تمامعیار برای هر دو کشور بهحدی گزاف است که این گزینه را به دورترین سناریو تبدیل میکند. افزون بر این، نزدیکی انتخابات میاندورهای کنگره، کاخ سفید را در مهار شعلههای جنگ مصممتر کرده است، چراکه افزایش مجدد قیمت بنزین میتواند آرای رأیدهندگان کلیدی را از حزب حاکم سلب کند. همچنین ادامه این تنشها، ذخایر مهمات راهبردی آمریکا را که برای حضور همزمان در منطقه هند-اقیانوسیه حیاتی است، به شدت تحلیل میبرد و این موضوعی است که پنتاگون را به احتیاط بیشتر واداشته است.
واگرایی در اردوگاه غرب و نگرانی عربها
یکی از پیامدهای مهم این منازعه، تعمیق شکاف بین آمریکا و متحدان اروپاییاش است. کشورهای اروپایی که از ابتدا چندان مشتاق ماجراجویی نظامی در خاورمیانه نبودند، اکنون بیش از پیش به سمت «استقلال راهبردی نظامی» از واشنگتن متمایل شدهاند و دیپلماسی خود را بر مهار حملات و جلوگیری از شعلهور شدن آتش جنگی متمرکز کردهاند که میتواند امنیت انرژی قاره سبز را مختل کند. در سطح منطقه، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در خط مقدم این نبرد نیابتی قرار گرفتهاند و گزارشها حاکی از آن است که ایران با هدف قرار دادن تأسیسات آمریکایی در کشورهایی نظیر کویت و بحرین، به دنبال اعمال فشار بر متحدان منطقهای واشنگتن و نشان دادن آسیبپذیری آنهاست.
چشمانداز پیش رو؛ سه سناریو محتمل
با جمعبندی آخرین یافتههای اندیشکدهها، میتوان سه سناریوی اصلی را برای آینده این منازعه ترسیم کرد:
۱. تداوم «نه جنگ، نه صلح» (بالاترین احتمال): ادامه تنشهای محدود و حملات نقطهای که هرچند هزینههای سنگینی بر اقتصاد منطقه و جهان تحمیل میکند، اما منطق بازدارندگی دو طرف مانع از سرریز آن به یک رویارویی تمامعیار خواهد شد.
۲. ازسرگیری دیپلماسی (احتمال متوسط): فشارهای اقتصادی دوگانه (تحریمهای شدید از یک سو و هزینههای بالای ناامنی دریایی از سوی دیگر) ممکن است در میانمدت، دو طرف را ناچار به بازگشت به پای میز مذاکره برای امضای توافقی بادوامتر کند.
۳. جنگ تمامعیار (کمترین احتمال): این سناریو تنها در صورت وقوع یک اشتباه محاسباتی مرگبار (مانند کشته شدن جمعی از سربازان آمریکایی) یا تحریکگری عمدی از سوی اسرائیل (که خواهان تداوم تنشزایی علیه ایران است) محقق خواهد شد، اما هزینههای سرسامآور آن برای هر دو طرف، این گزینه را به دورترین حالت ممکن تبدیل کرده است.
در یک کلام، غرب آسیا درگیر یک «بازی اعصاب» طولانیمدت و هزینهساز شده است که در آن ایران با اهرم تنگه هرمز و هدف قرار دادن افکار عمومی غرب، در تلاش برای تغییر نظم منطقهای به نفع خود است. آمریکا نیز در تنگنای میان الزامات بازدارندگی و محدودیتهای داخلی و خارجی، به دنبال مهار بحران با کمترین هزینه ممکن است. آنچه مسلم است، منطقه تا مدتها شاهد این آتشبس متزلزل و چرخه تحریک و پاسخ خواهد بود که هر لحظه ممکن است بهوسیله یک رویداد غیرمترقبه از مسیر خود منحرف شود./ پایان پیام

